خرید بک لینک
فکر یه چهار دیواری مستقل بیش از بیش ذهنمو مشغول کرده . یه چهار دیواری به ابعاد دو متر در دو متر یا با کمی ارفاق سه در سه نه بیشتر من نفسم میگیره بهتره 4 متر در 4 متر باشه غصه پولش رو نخور خدا میرسونه . آره این فکر مثل خوره افتاده تو مغزم . من بشینم تو بشینی تو سکوت این چهار دیواری چای با نباتمون رو بخوریم و بی دلیل بهم بخندیم و مضحکه بشیم .

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 18:56

دروغ پشت دروغ .

همین الان دلخوش بودم که شب خوب و آرومی رو دارم پشت سر میگذارم اما نه پی بردم که این زندگی ذره بینی دیگه داره حالمو بهم میزنه . خسته شدم از تحت نظر بودن و مورد بازجویی قرار گرفتن . ای کاش میتونستم تو سوئیت مورد علاقم باشم اما نه همچنان باید تحت نظر باشم تازه یکسری آزمایش اعتیاد و چکاپ و کوفت و زهر مار مونده که باید همه رو پاس بکنم . ولی طولی نمیکشه که بالاخره خودم دست به کار میشم . به هر حال تنها راه مدارا کردن با این وضعیته .

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 18:56

بیا کمی بیخودی باشیم

بیخودی بخندیم ، بیخودی فحش بدیم . و بیخود و بی جهت آهنگ گوش بدیم و راه بریم و راه بریم تا به یک جهنم دره ای برسیم . جهنمی وسط ظهر داغ تیر ماه توی پارک آب و آتش یا ارتفاعات دارآباد . گوشی ام رو خاموش میکنم یا از دسترس خارج میکنم و حس یه روز تعطیل رو میدم . یک جوری باید فرار کرد از دست این سگ دو زدن ها و خر حمالی کردن ها و عرق ریختن . یکجوری باید بیخود بود از تمام مصائب و فلاکتها . باید لباس نو پوشید و خیلی شیک و کلاسیک رفت به بلند ترین نقطه .

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 18:56

من جدیدا از آگهی های استخدام میترسم . وقتی صفحه آگهی های استخدام رو باز میکنم ترس تمام بدنم رو فرا میگیرد . آخرین باری که بدنبال کار گشتم بدجوری شکنجه شدم . یادم میاد خرداد بود و هوا بسیار گرم . گرمترین خردادی بود که من دیده بودم . هر روز از صبح تا بعد از ظهر تو آگهی های همشهری وول میخوردم از این آدرس به اون آدرس از شمال تهران تا غرب تهران ، تا مرکز تا جنوب تا شمال شرق و هر خراب شده ای . حالا از اون موقع تا حالا چهار سال میگذره و اینبار نمیدونم که برده فرمانبردار کدوم کارفرمای بی همه چیزی میشم .

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 18:56

ببخشید که توی یکی از چرت ترین بعد از ظهر های جمعه من بین شما اشتباهی بودم . ببخشید که من ده دقیقه تو صف ایستاده بودم برای خرید یک بطری آب معدنی و وقت شما رو گرفتم . میدونم این اخرین فیلمی بود که اومده

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 18:56

یه دفتر یادداشت زهوار در رفته همیشه تو کیفمه . هر روز چند جمله ای از وصف حال نکبت بارم مینویسم توش . اگر حوصله ای باشه اینجا پیاده اش میکنم

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 18:56

خواستم بگویم اینجا هنوز هم چیزهایی میشود نوشت . هنوز هست . مثل یک اتاق خالی و سرد بود اینجا که حالا دوباره جان گرفته و صدای موسیقی درونش طنین انداز شده . خب در این چند ماه که نمینوشتم چه بر سرم گذشت ؟

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 18:56

میگن جایی از دنیا یخ زده . 27 درجه زیرصفر . اینجا گاه گداری سوزی میاد و میره . و من دوست دارم یک روز وسط هفته پناه ببرم به ساکت ترین جای این شهر و همانجایی که روزهای داغ تابستان از گرمای سوزان قلب الا

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 18:56

صفحه بندی