برچسب:
نویسنده: نیکی کاظمی
همین الان دلخوش بودم که شب خوب و آرومی رو دارم پشت سر میگذارم اما نه پی بردم که این زندگی ذره بینی دیگه داره حالمو بهم میزنه . خسته شدم از تحت نظر بودن و مورد بازجویی قرار گرفتن . ای کاش میتونستم تو سوئیت مورد علاقم باشم اما نه همچنان باید تحت نظر باشم تازه یکسری آزمایش اعتیاد و چکاپ و کوفت و زهر مار مونده که باید همه رو پاس بکنم . ولی طولی نمیکشه که بالاخره خودم دست به کار میشم . به هر حال تنها راه مدارا کردن با این وضعیته .
برچسب:
نویسنده: نیکی کاظمی
بیخودی بخندیم ، بیخودی فحش بدیم . و بیخود و بی جهت آهنگ گوش بدیم و راه بریم و راه بریم تا به یک جهنم دره ای برسیم . جهنمی وسط ظهر داغ تیر ماه توی پارک آب و آتش یا ارتفاعات دارآباد . گوشی ام رو خاموش میکنم یا از دسترس خارج میکنم و حس یه روز تعطیل رو میدم . یک جوری باید فرار کرد از دست این سگ دو زدن ها و خر حمالی کردن ها و عرق ریختن . یکجوری باید بیخود بود از تمام مصائب و فلاکتها . باید لباس نو پوشید و خیلی شیک و کلاسیک رفت به بلند ترین نقطه .
برچسب:
نویسنده: نیکی کاظمی
برچسب:
نویسنده: نیکی کاظمی
برچسب:
نویسنده: نیکی کاظمی
برچسب:
نویسنده: نیکی کاظمی
برچسب:
نویسنده: نیکی کاظمی
برچسب:
نویسنده: نیکی کاظمی